علي بن حسين انصارى شيرازى

262

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

محلل رياح بود و در وى قبضى باشد دون قبض افسنتين و چون بسوزانند خاكستر وى با روغن بادام بر داء الثعلب طلا كنند نافع بود و منع آكله بكند و عسر النفس را سودمند بود و كرمها و حب القرع را بكشد و بول و حيض براند و گزندگى عقرب و رتيلا را نافع بود و مقدار دو مثقال چون بسوزانند و بر ريش كه كوتاه بود يا به موضع ريشى كه نروئيده باشد طلا كنند موى بروياند و وى مضر بود باعصاب و مصدع بود و معده را زيان دارد و مصلح وى ترمس بود و گويند مصلح وى شراب ريباس بود يا شراب اترج و بدل وى در قاتلات دود برنك كابلى بود و در عملهاى ديگر غر ارمنى بدل وى كنند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : شيح بكسر شين بيونانى ساريقون و اقدنيا شجرا و سيتابحريا و به فارسى درمنه نامند نباتيست قريب ببلندى شبت و گل آن خوش‌بو و تلخ و باندك حدت شبيه به افسنتين رومى و گل آن زرد و سرخ . . . لاتين ARTEMISIA SANTONICA - ACHILLEA SANTOLINA - ARTEMSIA CONTRA فرانسه SEMEN CONTRA انگليسى WORMSEED شيلم زوان بود بهترين وى تيره‌رنگ بود و كهن و فربه بود و طبيعت آن گرم بود در سيوم و گويند در اول و گويند در دويم و وى محلل و ملطف بود و جلايى دهد با گوگرد بر بهق طلا كردن سود دهد و محلل ورم خنازير بود با بزركتان و با سرگين كبوتر بر وى نهند سوراخ كند و با گندم بر قوبا و ريشها ذرور كنند مفيد بود و بخور كردن بوى آبستنى را زيان دارد خاصه چون با سويق و مر و زعفران بود و كندر و چون بكوبند و بسرشند و بر عضوى نهند كه سل يا خار در وى باشد بيرون آورد و وى مسكر و مسدر بود و بشيرازى شلمك خوانند اگر در ميان گندم بود آن نان خدر و سكر آورد و بدل وى خندقوقى بود و اگر در ميان شراب خيسانند و بياشامند بغايت منوم بود و مستى و خواب گران آورد و روغن وى جهت قوبا از روغن گندم نيكوتر بود و چون بر صدغين مالند خوابى معتدل آورد و رازى گويد بدل آن فوا است و ابن مؤلف گويد شيلم در ميان گندم آن‌وقت بسيار شود كه گندم تباه خواهد شد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : شيلم به فتح شين و سكون يا و فتح لام و ميم لغت عربيست و زوان نيز نامند و به فارسى گندم ديوانه گويند و آن دانه‌ايست از جو باريكتر و كوچكتر با تلخى و مايل بسرخى و نبات آن شبيه به نبات گندم و در گندم‌زار مىرويد شيرج دهن الحل گويند و بپارسى روغن كنجد گويند و شيره هم خوانند طبيعت وى گرم و تر بود سودمند بود جهت شقاق و خشونت سوداوى خوردن و طلا كردن و چون مورد در وى بپزند موى را نگاهدارد و قوت دهد و خوردن وى به آب مورد حكه دموى و بلغمى زايل كند و ضبق النفس را سودمند بود و سموم را نافع بود و سهوكت طبخها زايل كند چون در طبخ كنند و در وى غلظى بود و معده را بد بود و مرخى وى بود و اگر خواهند كه غلظ وى كمتر شود بايد كه كنجد بريان كنند و بعضى كه سوداوى را هيچ نفع ندهد شيبة العجوز اشنه بود و گفته شد شيان دم الاخرين است و گفته شد شيرزق شيرزج نيز گويند صاحب جامع گويد سرگين خفاش است و گويند بول اوست و گويند كه شير وى است و مؤلف گويد آنچه محقق است شير خفاش است كه هيچ مرغ ديگر ندارد و شير مرغ كه مردمان گويند و به افواه افتاده همين شيرزق بود و ابن مؤلف گويد مرغى هست كه آن را خفاش خوانند و مقدار گوسفندى بود و پستان دارد و گوش و دهن و دندان ندارد و از پستان وى شير آيد و بچه را شير دهد و آن شير را شيرزق خوانند طبيعت آن گرم و خشك بود بغايت سنگ گرده و مثانه را